Nasimi az Fazaa
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
نخودی

از آن زمان که چشم به این جهان گشودی

و مهمان تلاطم زمانه شدی

تا لحظه ای که نگاه خسته ات را از دنیا گرفتی

از آن روز که آمدنت بر اهل خانه

نسیم شادی شد و سحر طلوع کرد و سپیده دمید

تا روزی که رفتی

شکوه نامت را که پدر بود بر همگان نمایاندی.

روحت شاد پدر خوبم

 


پيام هاي ديگران () | جمعه ۱ بهمن ،۱۳۸٩ - Nasim G |لینک به نوشته

تاریک

٢١ آذر ١٣٨٩ خدا عزیزترینم بهترینم عشقم قلبم و ازم گرفت

از زندگی متنفر بودم حالا متنفر تر شدم

چقدر قلبم سیاه و تاریکه

آخه نور قلبم خاموش شده ......


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱ دی ،۱۳۸٩ - Nasim G |لینک به نوشته

 

بیشتر از یکساله که ننوشتم

شاید ٢ سال هم شده باشه

امروز عصری میرم شمال

می خوام کیتی رو ببرم گردش تا شنبه هم بر میگردم

کیتی یک سگ دوبرمن مشکی ه که فقط ۴ ماهه اش هست

امروز یک قرارداد کاری خوب انجام دادم :)

ماه رمضان آمده اما بوش نمیاد و حال و هواش هم نیست!!!

مردم دیگه هیچ اعتقادی ندارن دیگه باور ندارن شاید حق دارن!

خدا حق ه ....خودش میدونه حق با کیه

باید برم

بعدا می نویسم

آینده چی میشه ؟


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٩ - Nasim G |لینک به نوشته

آسمان و زمین

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ


پيام هاي ديگران () | جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته

بی سواد .....

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 

 

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

  

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 

  

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

 

 

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

 

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 

  

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

 

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

 

 

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

   


جمله روز :  آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته

میدونم

می دونم بر میگردی

میگی هیچ کاری نکردی

از اون موقع تا الان

فکر من و میکردی

......

بقیه آهنگ هم خودتون گوش بدین لبخند


پيام هاي ديگران () | جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته

خاص....

چه سال پر از نفرت و ترسی

          پر از گریه و درد

          کمی شادی

         و بازم ترس .......

******************************

شبهای قدر

******************************

١ـ بهترین خاطره‌ها را خودت بساز

خاطرات خوب، تصادفی به وجود نمی‌آید. باید تلاش کنی تا لحظات زیبایی در زندگیت خلق شود که در آینده با افتخار و لذت از آنها یاد کنی.

 

٢ـ خاطرات بدت را بفروش

نگه داشتن تجربه‌های تلخ بی‌فایده‌ای که فقط اعتماد به نفست را خراب می‌کند، چه سودی در پی دارد؟

 

٣ـ رابطه‌ای سالم و مفید را با دوستان خود بساز

اگر برای دوستان حقیقی خود احترام قائل باشی و با آنها رو راست رفتار کنی، مطمئنا" آنها هم همین‌طور خواهند بود.

پیدا کردن دوست خوب "بخت" است اما نگه داشتن و استفاده از آن به تلاش نیاز دارد.

 

۴ـ غم و غصه‌هایت را بفروش!

به خاطر داشته باش که تمام اقدامات انسان در طول زندگیش به خاطر اندکی شادتر بودن است، بنابر این، هر آنچه فلسفه زندگیت را مکدر می‌کند، از ذهنت بیرون بریز.

 

۵ـ چهره‌ واقعیت در ذهن دیگران را خودت بساز.

اگر تصویر نامناسبی از تو در خیال اعضای خانواده، دوستان یا دیگران نقش بسته است، هیچ کس غیر از خودت نمی‌تواند به تو کمک کند. این تنها تویی که با اقدامات شایسته می‌توانی ذهن آنها را اصلاح کنی.

 

۶ـ لحظات شیطانی و فکرهای انتقام جویانه‌ات را بفروش!

ذهن و قلب انسان آینده روشنی است که نزد او به امانت گذاشته شده، با خیال‌های آلوده، آن را کثیف نکن. به لحظه‌هایی بیندیش که امانت را باز خواهی داد.

 

٧ـ شادی‌های دیگران را برایشان بساز.

بدون تردید، تو قهرمان زندگی کسی خواهی بود که او را شاد کرده‌ای، حتی اگر به اندازه گفتن لطیفه خنده‌داری باشد.

 

٨ـ همه، سیب‌های یک جعبه را بفروش، اما یک سیب کرم زده را برای خودت نگه دار.

با نگاه کرده به آن، درمیابی که ظاهر زیبا تضمینی برای باطن سالم نخواهد بود!

**************************

روزا چه تند تند و بی هدف میگذره

چقدر تکراری

چقدر بی مزه

مثل همیشه تلخ

داشتم می رفتم دنبال نخودی که

از دیالیز بیارمش

یهو دم در که تاریک بود

سحر که تازه از راه رسیده بود

از پشت دیوار که نمی دیدمش

گفت : پخ

قلبم وایستاد

چرا انقدر دم در خونمون ترسناکه

١ ساله که انقدر ترسناک شده برام( برامون)

تا کی ترسناک میمونه؟؟؟؟

از ته دل مرگ کسی که باعث این ترس شده رو

از خدا می خوام

باورم نمیشه این منم که به این راحتی نفرین مرگ میکنم

این یعنی پر از نفرت بودن از یه شخص

                                                      شاعر: احمد مطر


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته

عروسی - تولد امام علی (ع)

لی لی لی لی لی لی

١۴/۴/٨٨

روز عروسی نسیمی از فضا و زین زین

جای همتون خالی ی ی ی ی

برامون دعا کنین همه چیز خوب پیش بره

عیدتونم مبارک ک ک


پيام هاي ديگران () | جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته


دل

چقدر دلم گرفته

چقدر دلم شکسته

که بعد از اینهمه مدت اومدم اینجا کمی با تایپ کردن ارووم بگیرم

اما.مگه دل پر از خون می تونه آروم بگیره؟

هویج جان دلیل ننوشتنم سرگرم بودن برا زندگی جدید نبود البته امیدوارم که برا تو

بوده باشه ...

من گرفتار بودم و هستم ...گرفتار مشکلاتی که هرگز تو زندگی باهاشون مواجه نشده

بودم...هم گرفتاری شخصی هم گرفتاری خانوادگی...اصلا هر جور گرفتاری که بشه

بهش فکر کرد اومده سراغم.گرفتاری های لاینحل!

همه چی سیاهه....سیاهه غم نه از اون سیاها که براش می خونن "مشکی رنگه عشقه...

بی تاب عزیزم...مرسی که همیشه به یادم هستی حتی وقتی نیستم و نمی نویسم

ماه اردیبهشت ماه تولدت بود....تولدت مبارککککککککک. پینه دوزم و گرفتی؟

اردیبهشت تولد بیم و امید هم بود ...مبارک باشه

همیشه عاشق بهار بودم

امسال بدترین بهار زندگیم بود

دیگه بوی خوش بهار اصلا نیومد

دیگه طبیعت زیبا نبود و نیست

به همه مرده ها به تک تکشون حسودی میکنم

بعد از اونا به تک تک آدما که تو خیابون میبینم حسودی میکنم

چون فکر میکنم با همه بدبختی هایی که دارن از من خوشبخت ترن

که واقعا هم هستن...فقط خودشون نمیدونن

میشه بازم امیدوار بود ؟؟؟؟؟؟

............

٢تا لاک پشت دارم

یکی از اونا رو فرزین برام سوغاتی از بندر انزلی اوورد وقتی برا مسابقه رفته بود

یکی هم خودم رفتم گرفتم که اولی تنها نباشه

اما هیچ وقت باهم دوست نشدن

اسم اولی رو گذاشتم پاپییون

و اسم دومی رو گذاشتم پوپک

پاپیون اولا خیلی آروم بود اما الان شیطون شده

عاشق میگو خشک هم هست...کلی می خوره

اما پوپک اولا شیطون بود حالا یه ذره هم تکون نمی خوره

چشماشم باز نمی کنه...شاید کور شده

من براشون آب معدنی میریزم

چون آب تهران پر از کلر هست

اما بازم پوپک چشمای خوشگل زرد و سبزش رو باز نمی کنه

......

توت فرنگی

......

((دلم می خواد دور دنیا رو بگردم توی یک بالون خوشگل ))


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - Nasim G |لینک به نوشته